السيد موسى الشبيري الزنجاني
6487
كتاب النكاح ( فارسى )
است ، تمام نيست و ثانياً : لزوم فرار ، وجوب اجتناب را مىآورد نه حق فسخ را ، و در خيلى مواقع زن از شوهر ممكن است دور باشد و اجتناب طبيعى هست و در برخى موارد هم با مراجعه به حاكم و مداخله او مشكل حل مىشود و ثالثاً : اگر روايت بخواهد حكم وضعى را بيان بكند ، مدلولش عبارت از بطلان خواهد بود ، نه خيار فسخ چرا كه مسأله فرار مدلولش بطلان نفسانى ازدواج است . ب - روايت خصال بله شيخ صدوق روايتى را در خصال در باب خمسة در مورد برص نقل مىكند كه از نظر دلالت هم اگر مشكل نداشته باشد لكن از نظر سند ، اگر چه ما در سهل بن زياد ، محمد بن سنان ، محمد بن على ماجيلويه از مشايخ صدوق و درست بن ابى منصور كه ابن ابى عمير قبل از وقف او ، از او روايت دارد ، اشكال نمىكنيم ، لكن عبيد الله بن دهقان كه در اينجا محمد بن سنان از او روايت كرده است ، مورد تضعيف نجاشى قرار گرفته است و اگر چه محمد بن عيسى عبيدى كتاب او را نقل نموده است و اين ظهور در يك نحوه اعتماد به او دارد ، لكن بالاخره روايت قابل اعتماد نيست و آن روايت اين است كه : عن درست عن أبى ابراهيم عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : خمسة يجتنبون على كل حال : المجذوم و الابرص و المجنون و ولد الزنا و الاعرابى « 1 » . ج - صحيح حلبى الحلبى عن ابى عبد الله عليه السلام انه قال فى الرجل يتزوج الى قوم فاذا امرأته عوراء و لم يبيّنوا له ، قال : لا ترد ، و قال : انما يرد النكاح من البرص و الجذام و الجنون و العفل ، الحديث « 2 » . كه اين روايت و همين طور روايت خصال اگر دلالتشان تمام باشد ، جذام و برص يعنى هر دو را شامل مىشود و ظاهرا مستند آقاى سيد أبو الحسن و آقاى گلپايگانى
--> ( 1 ) - الخصال : 287 . ( 2 ) - وسائل الشيعة 21 : 209 ، كتاب النكاح ، ابواب العيوب و التدليس ، الباب 1 ، الحديث 6 .